آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

عاشورا (2)

آبتین از علامتها خیلی خوشش می اومد و دوست داشت بهشون دست بزنه با هم دیگه رفتیم و آبتین خودشو گل مالی هم کرد . هم لباسشو ، هم صورتشو  و هم سرشو ( البته از رو کلاه) و همش به خواست خودش و بعدشم که خسته و کوفته تو ماشین استراحت می کرد ...
25 آبان 1392

عاشورا(1)

امسال من و آبتین حسابی با هم رفتیم هیئت و عزاداری کردیم به جز شبهایی که بارون می اومد. صبح روز عاشورا هم با هم رفتیم مصلی و آبتین با هیتها کلی طبل زد . البته شب همکارام بهم گفتن که آبتین رو تو اخبار استانی نشون داده که متاسفانه من ندیدمش ولی سعی می کنم فایلشو از صدا و سیما بگیرم و براش یادگاری نگه دارم. از خدا می خوام امام حسین نگهدار آبتین باشه و هر چی به خیر و صلاح آبتین هست پیش بیاره. ...
25 آبان 1392

دوست جدید

این چند روز تعطیلی ، مهمون داشتیم دوست دایی جون به همراه گل پسرش از اراک اومده بودن. ارسلان که نه سالش بود با آبتین حسابی جور شده بود و با هم کلی بازی و شیطنت می کردند. خلاصه به آبتین که این چند روز خیلی خوش گذشت امیدوارم به ارسلان هم خوش گذشته باشه ...
25 آبان 1392

محرم

شب سوم محرم امسال با خاله نسترن و مادرجون و آبتین رفتیم بیرون. البته قبلش برای آبتین طبل خریده بودم و به قول خودش قرار بود بریم خیمه هایی که عاشورا دارن تا یاد بگیره چطوری طبل بزنه. اولیت هیئتی که دیدیم ، آبتین رو بردم جلو و گذاشتمش پیش بچه هایی که وسط طبل می زدن و خودم هم پشت سرشون راه افتادم . خیلی حس قشنگی بود. همیشه اولین بارها قابل وصف نیستند . منم اولین بار بود که با هیئت راه می رفتم همیشه از کوچیکی تو دهه محرم وقتی بیرون می رفتم یه گوشه می ایستادم و فقط نگاه می کردم اما امسال به واسطه آبتین وسط زنجیرزنها با آبتین راه می رفتم و سینه می زدم و اشک می ریختم. "امام حسین خودت نگهدار همه کوچولوها باش ، آبتین منم در پناه خودت سالم و سربلن...
19 آبان 1392

نقاشی

گل پسری من عاشق نقاشی هست . اینم رنگ انگشیهاش با روپوش مخصوص ...
19 آبان 1392

کمک راننده مامان

هر وقت با آبتین جون بیرون می رم آبتین خودش تنها جلو ماشین می شینه کنار من . و خدا می دونه چه حس قشنگی هست وقتی ببینی پسرت کنارت نشسته مخصوصا زمانهایی که با هم بحث و گفتگو هم می کنیم. خلاصه هر کس که بخواد با ما بیاد باید عقب بشینه . اکثر اوقات هم موقع بردن ماشین به حیاط آبتین میشینه بغل من و مثلا اون رانندگی میکنه . البته الان به خوبی نحوه استفاده از چراغ راهنما رو یاد گرفته و چپ و راست هم تقریبا میشناسه. آبتین جونم زودتر بزرگ شو و رانندگی یاد بگیر تا مامان نسیم رو ببری گردش. اینم وقتی کمک راننده مامان خسته بشه و خوابش ببره:   ...
19 آبان 1392

مامان مواظب باش

دیشب ، نصفه های شب آبتین روی تختش نشسته و آروم میگه مامان نسیم ، مامان نسیم بلند شدم می گم جانم بله؟؟ میگه : مامان نسیم من می خوابم ، ولی پتو نمی ندازم روم . تو مواظبم باش تا سرما نخورم گفتم : باشه عزیزم بخواب من مواظبتم حالا موندم چطوری باید مواظبش باشم که پتو نندازه روش اما سرما نخوره؟؟؟
4 آبان 1392

خدمت به جامعه

دیروز صبح بعد از اینکه آبتین بیدار شد داشتیم با هم دست و صورتمونو می شستیم که آبتین می گه مامان نسیم من به جامعه خدمت نمی کنم . من که دهنم از تعجب باز مونده بود دوبار پرسیدم چی می گی ؟؟ که آبتین با همون محکمی گفت : من به جامعه خدمت نمی کنم من : آخه چرا؟؟؟ آبتین : آخه جامعه خوب نیست بده من دوسش ندارم من : جامعه : صبح زود روز جمعه : ...
4 آبان 1392

حرف حساب

دیروز به آبتین می گم : آبتین جونم من مریض شدم ، تب دارم. تو باید مواظب من باشی و ازم مراقبت کنی. یه نگاهی به من کرده و میگه: مگه من مامانتم!!!! از قدیم گفتن حرف حساب جواب نداره   ...
1 آبان 1392